مرتضى راوندى
308
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
جاى سپاسگزارى و قدرشناسى غالبا مورد بيمهرى و حبس و زجر و تبعيد زمامداران قرار گرفتهاند . ابو الفضل بيهقى ضمن وقايع سال 430 مىنويسد : در جريان جشن مهرگان ، شاعرى به نام « مسعود رازى » كه از حملهء غارتگرانه تركان سلجوقى به خراسان و برافتادن امنيّت و آرامش عمومى در آن خطّه نگران بود ، ضمن منظومهء ، سلطان مسعود غزنوى را مخاطب ساخته چنين گفت : . . . مخالفان توموران بدند و مار شدند * برآر بر سر موران مار گشته دَمار مَدِه ز ما نشان زين بيش و روزگار مَبَر * كه اژدها شود ار روزگار يابد مار با اينكه به قول ابو الفضل بيهقى اين شاعر شجاع و بيداردل « سخت نيكو نصيحتى » كرده بود ، اندر ز حكيمانهء او ، در دل سلطان مغرور مؤثر نيفتاد ، شاعر به هندوستان تبعيد شد و حكومت غزنويان در اثر غفلت و سوء سياست و بىكفايتى سلطان مسعود بهتدريج از پاى درآمد . پس از چندين قرن سعدى شيرازى با « مسعود رازى » همداستان شده خطاب به مردم و مسئولين امور مىگويد كه از كتمان حقايق و « خودفريبى » احتراز كنند . . . . به نزد من آنكس ، نكوخواه تست * كه گويد فلان خار در راه تست به گمراه گفتن ، « نكو مىروى » * جفايى تمامست و جورى قوى بهطور كلى محيط سياسى و اجتماعى ايران بهعلت استبداد مطلق سلاطين ، و جهل و بىخبرى مردم ، و فقدان آزاديهاى فردى و اجتماعى ، و رواج ظلم و بيدادگرى ، براى بحث و انتقاد و بيان حقايق سياسى ، علمى و فلسفى چندان مناسب نبود ، با اينحال در اين محيط نامساعد ، با تمام مشكلات و خطراتى كه حيات منتقدان و معترضان را تهديد مىكرد گهگاه در آثار صاحبنظران اشعارى كه روح انتقادى دارد به چشم مىخورد . اكنون ببينيم انتقاد ادبى چيست ؟ نقد ادبى نقد از نظر لغوى عبارتست از جداكردن دينار و درهم سره از ناسره و تميز دادن خوب از بد و از لحاظ ادبى ، نقد عبارتست از تشخيص محاسن و معايب سخن و تميز خوبيها و نارسائيهاى آن ، در چهار مقاله نظامى عروضى مىخوانيم : « فيلسوف اعظم ارسطاطاليس ، اين نقد را ( طب را ) به قسطاس منطق بسخت و به محك حدود نقد كرد و به مكيال قياس پيمود . »